روز پنجم :

ولادت با سعادت حضرت زینب (علیهاالسلام)
ولادت حضرت زينب كبرى(س) در روز پنجم هجری قمری است. كه مادرش حضرت زهراء و شوهرش ‍ عبدالله بن جعفر پسر عمّ خويش بود و از او فرزندانى آورد به نامهاى محمّد و عون كه در كربلا شهيد شدند. حضرت زينب سوّمين فرزند حضرت فاطمه زهراء(س) مى باشد.(ریاحین الشریعه: ج 3، ص 33)

 

روز ششم :

وقوع جنگ موته

در ششم جمادی الاول سال 8 هـ .ق جنگ موته به وقوع پیوست. علت وقوع این جنگ آن بود که «حارث بن عُمَیر ازدی» در زمین های موته به دستور شرحبیل بن عمرو، سردار لشکر روم دست گیر و پس از بستن دست هایش، گردن زده شد. (وقایع الشهور: ص 94)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدند، لشکری در حدود سه هزار نفر از مسلمانان جمع آوری و جعفر بن ابی طالب را به عنوان فرمانده ی سپاه اسلام تعیین و تصریح فرمودند که در صورت شهادت جعفر، زید بن حارثه و پس از ایشان، عبدالله بن رواجه به ترتیب فرماندهی لشکر مسلمانان را به عهده بگیرند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن ها سفارش نمودند تا جایی که امکان دارد کافران را به اسلام دعوت نمایند و در صورتی که اسلام نیاوردند با آن ها وارد جنگ شوند.
سپاه اسلام به سمت سرزمین های موته حرکت کرد. هنگامی که این خبر به شرحبیل رسید، سخت به تکاپو افتاد و از قیصر روم لشکر عظیمی درخواست نمود. از این روی لشکر نزدیک به صد هزار نفر از مردان جنگی، آماده ی مبارزه با مسلمانان شدند.
هنگامی که دو سپاه در برابر هم صف کشیدند، نبرد بسیار سختی بین آن ها روی داد. مسلمانان که از روی عقیده و ایمان و به شوق بهشت می جنگیدند، با روحیه ی بسیار بالا در برابر انبوهی از سپاه کفر غیرت مندانه شمشیر می زدند. جعفر بن ابی طالب (علیهماالسلام) که شجاعانه در جلوی سپاه اسلام مبارزه می کرد، ناگهان خود را در محاصره ی جمع کثیری از سپاه دشمن یافت و در این گیر و دار، دو دست آن جناب قطع و جراحات زیادی بر بدن او وارد شد و سپس به شهادت رسیدند. سپس فرماندهی به زید بن حارثه رسید که متأسفانه او نیز به درجه ی شهادت نایل شد و بعد از او عبدالله بن رواحه عَلَم سپاه را برداشت که در اثر کثرت حملات سپاه دشمن او نیز به شهادت رسید. پس از شهادت سه فرمانده ای که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تعیین نموده بود، سرگردانی سپاه اسلام شروع شد؛ اما بالاخره با ترفندی که «ثابت بن اقرم» و «خالد بن ولید» اجرا کردند، مسلمانان پس از یک روز مقاومت و پایداری سخت در برابر سپاه عظیم روم، با سلامت کامل به مدینه بازگشتند. (سیره ی ابن هشام: ج 2، ص 388 - بحارالانوار: ج 21، ص 62)

 

روز دهم :

 

وقوع جنگ جمل

روز دهم جمادی الاول سال 36 هـ .ق جنگ جمل روی داد که نتیجه ی آن پیروزی سپاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بود.
واقعه ی جمل از آن جا آغاز شد که پس از قتل عثمان، مردم با امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بیعت کردند. عایشه پس از آگاهی این موضوع، سخت ناراحت گشت و برای مبارزه به آن حضرت در مکه فریاد مظلومیت عثمان را سر داد. طلحه و زبیر که در حکومت حضرت علی (علیه السلام) به دنبال پست و مقام بودند، بعد از آن که فهمیدند به مقاصد خود نخواهند رسید، به بهانه ی عمره از مدینه خارج شده، به عایشه پیوستند.
عبدالله بن عامر نیز - که قبلاً عامل عثمان در بصره بود و امیرمؤمنان (علیه السلام) او را از سمت خود عزل کرده بودند - به مکه آمد و به حمایت از عایشه پرداخت و شتری به قیمت دویست دینار به او هدیه کرد. آن ها جملگی به عایشه پیشنهاد دادند که به جانب بصره حرکت کند؛ زیرا مردم آن شهر اگر او را ببینند، همگی به وی خواهند پیوست.
عایشه پیشنهاد آن ها را پذیرفت و همراهشان به طرف بصره به راه افتاد. هنگامی که به این شهر وارد شدند شبانه به خانه ی عثمان بن حُنَیف، نماینده امیرمؤمنان (علیه السلام) ریختند و او را اسیر و بسیار اذیت کردند؛ حتی نقل شده است که محاسن او را کندند. سپس قصد بیت المال را نمودند و بعد از آن که جمع کثیری از نگه بانان و محافظان آن را به قتل رساندند، بیت المال مسلمانان را غارت کردند!! (تتمه المنتهی: ص 32)
زمانی که خبر شورشیان در مدینه به امیرمؤمنان (علیه السلام) رسید، آن حضرت سهل بن حُنَیف را به جای خویش گذاشت و به همراه شمار زیادی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر مردم مدینه - که در نقلی تعداد آن ها چهار هزار نفر بیان شده - به سرعت به سوی عراق حرکت کردند. بنا به نقل سعید بن جبیر، هشتصد نفر از انصار و چهارصد نفر از کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند، در جمل همراه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بودند. (تاریخ خلیفه بن خیاط: ص 184)
حضرت علی (علیه السلام) که به هیچ وجه به برپایی این جنگ مایل نبود، پس از ورود به بصره به مدت سه روز با فرستادن پیام های مکرر از آن ها خواست که از این شورش دست بردارند؛ ولی آن ها هرگز قبول نکردند. (اخبار الطوال، ص 147) بالاخره در روز دهم جمادی الثانی درگیری آغاز شد و از هنگام ظهر تا شب ادامه یافت. بیش تر درگیری ها در اطراف شتر عایشه بود (گفته شده بیش از هفتاد دست که خواستند افسار شتر او را بگیرند قطع شد).
در پایان پیروزی نصیب سپاه امیرمؤمنان (علیه السلام) شد و حضرت کنار هودج عایشه آمدند و فرمودند: «ای حمیرا! آیا پیامبر تو را امر کرده بود که به جنگ بیرون آیی؟! آیا تو را امر نفرمود که در خانه ی خود بنشینی و بیرون نیایی؟ به خدا سوگند! انصاف ندادند آنان که زن های خود را پشت پرده پنهان داشتند و تو را بیرون آوردند».
محمد بن ابی بکر، خواهرش عایشه را از هودج بیرون کشید و به دستور امیرمؤمنان (علیه السلام) او را به خانه ی صفیه دختر حارث بن ابی طلحه بردند و بعد او را به مکه و سپس به مدینه فرستادند. (تتمه المنتهی، ص 36) در این جنگ از لشکر امیرمؤمنان (علیه السلام) که در حدود بیست هزار نفر بودند، پنج هزار نفر شهید و از لشکر عایشه که سی هزار تن بودند، سیزده هزار نفر کشته شدند.(  العدد القویه: ص 54 - بحارالانوار: ج 32، ص 211)
زید بن صوحان یکی از شیعیان و یاران خاص حضرت علی (علیه السلام) بود که در این جنگ با درجه ی والای شهادت نایل شد و آن حضرت بالای سر او آمدند و فرمودند: «ای زید! خدا رحمتت کند که تعلقات دنیوی تو اندک و کمک تو برای دین بسیار بود!» (تتمه المنتهی: ص 37)

 

روز سیزدهم :

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)

بنابر نقل پاره ای از روایات، شهادت حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) 75 روز پس از رحلت جان گداز پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی در سیزدهم جمادی الاول سال 11 هـ .ق واقع شد.
حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) اقیانوس بی کران فضایل و خوبی ها بودند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مناسبت های مختلف به بیان گوشه ای از فضایل این بانوی بزرگوار می پرداختند. اگرچه بنابر فرمایش مولایمان امام صادق (علیه السلام) عقول بشری از معرفت و شناخت حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) عاجزند. (تفسیر فرات کوفی: ج 1، ص 581)
در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «اگر همه خوبی ها و فضیلت ها در شخصیتی جمع گردد، آن شخص فاطمه است؛ بلکه او بالاتر است. همانا دخترم فاطمه (علیهاالسلام) در وجود و بزرگواری و کرامت بهترین فرد روی زمین است». (فرائد السمطین: ج 2، ص 68)
امام عسکری (علیه السلام) می فرمایند: «ما حجت های خدا بر خلق هستیم و جده ی ما فاطمه حجت خدا بر ماست». (تفسیر أطیب البیان: ج 13، ص 225)
باید گفت: بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه زود حرف ها و سفارش های آن حضرت را فراموش نمودند؟‍! و چگونه حق پیامبر را در مورد دخترش رعایت کردند؟! فاطمه ای که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور عام و خاص در موردشان می فرمودند:
«فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی؛ فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را اذیت کند به تحقیق مرا اذیت نموده است». پس از رحلت پیامبر آماج بزرگ ترین مصیبت ها و غبت ها و مظلومیت ها واقع شدند. آنان که به ظاهر خود را اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می پنداشتند، در خانه ی او را به آتش کشیدند و شوهر گرامی اش امیرمؤمنان (علیه السلام) را با زور برای بیعت به مسجد بردند و در این میان جگرگوشه اش محسن را به شهادت رساندند و پهلوی آن بانوی گرامی را که برای حمایت از ساحت مقدس ولایت در برابر دشمنان ایستاده بود، شکستند که در اثر همین آزارها در فاصله ی اندکی پس از رحلت نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به شهادت رسیدند. (ر.ک: رنج های حضرت زهرا (علیهاالسلام): جعفر مرتضی عاملی)
آری! بانوی دو عالم پس از وفات پدر گرامی شان تمام غم ها و دردها را در حمایت از ساخت مقدس ولایت به جان خریدند و مانند شمعی در اندک زمان سوختند و آب شدند. بانویی که امام صادق (علیه السلام) در وصف حال غم انگیز ایشان چنین می فرمایند: «بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت زهرا (علیهاالسلام) پیوسته در بستر افتاده بودند و جسم ایشان ضعیف و از شدت غصه بدنشان لاغر شده بود». (سفینه البحار: ج 2، ص 375. ماده «فطم»)
پس از شهادت مظلومانه ی حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) بنابر وصیت آن حضرت، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بدنشان را شبانه غسل دادند و در اوج غربت، شبانه به خاک سپردند.
به راستی چرا تنها دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهار جوانی با فاصله ای اندک پس از پدر گرامی شان از این جهان رخت برمی بندند و مخفیانه و به دور از چشم همگان در دل شب، غریبانه به خاک سپرده می شوند و آن حضرت حتی به خلیفه ی وقت هم اجازه نمی دهد در مراسم تدفین او حاضر گردد؟! (صحیح بخاری: ج 5، ص 252، باب 155 - تاریخ طبری: ج 2، ص 448)

 

روز پانزدهم :
1- ولادت با سعادت حضرت زین العابدین (علیه السلام)
بنابر گفته ی برخی تاریخ نویسان، حضرت زین العابدین (علیه السلام) در پانزدهم جمادی الاول سال 36 هـ .ق در مدینه ی منوره چشم به جهان گشودند. پدر گرامی آن حضرت سید و سالار شهیدان، حضرت حسین بن علی (علیهماالسلام) و مادر بزرگوارشان حضرت شهربانو، دختر یزدگرد سوم بودند که در آغاز ولادت امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفت؛ از این روی دایه ی مهربانی برای آن حضرت گرفتند.
لقب های زیادی به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) نسبت داده شده است، از جمله: زین العابدین، سید العابدین، قدوه الزاهدین، سید المتقین، سجاد، زین الصالحین، ذوالثفنات و غیره که در میان شیعیان آن حضرت، القاب زین العابدین و سجاد، شهرت بیش تری دارد.
بیش تر کسانی که این القاب را به آن حضرت نسبت می دادند، نه شیعه و نه به امامت ایشان معتقد بودند، اما نمی توانستند آن چه را در او می بینند نادیده بگیرند. (زندگانی علی بن الحسین (علیهماالسلام): جعفر شهیدی، ص 8)
پس از واقعه ی عاشورا، عَلَم امامت و ولایت بر دوش امام سجاد (علیه السلام) قرار گرفت که مدت 25 سال به هدایت امت اسلامی پرداختند. ایشان در اوضاع بسیار سخت اجتماعی، در حالی که حاکمان ستم گر بنی امیه بر مردم حکومت می کردند و افرادی چون حجاج ثقفی فرمان داران ممالک اسلامی بودند، به هدایت امت پرداختند. امام مهم ترین کار خویش را در زمینه ی برقراری پیوند مردم با خداوند و تقویت پایه های اعتقادی و معنوی آنان در قالب دعا، در پیش گرفتند.
«جاحظ»، یکی از علمای اهل سنت، در مورد شخصیت امام سجاد (علیه السلام) چنین می گوید: «درباره ی شخصیت علی بن الحسین (علیهماالسلام)، شیعی، معتزلی، خارجی، عامه، خاصه، همه یک سان می اندیشند و در برتری و تقدیم او بر دیگران، هیچ کدام تردیدی به خود راه نمی دهند». (عمده الطالب: ابن عنبه، ص 193)
امام سجاد (علیه السلام) در صدقه دادن و رسیدگی به محرومان و مستمندان نیز معروف بودند. هرگز از غذایی میل نمی فرمودند مگر آن که مثل آن را به فقرا می دادند. ابونعیم می گوید: «علی بن الحسین (علیه السلام) شب ها کیسه ی پر از نان را بر دوش می گرفتند و در تاریکی شب بین فقرا تقسیم می کردند و می فرمودند: "صدقه ی پنهانی غضب پروردگار را فرو می نشاند"». (حلیه الاولیاء: ج 3، ص 136)